" آرام باش مگارا،
چشمههای جوشان اشک را
که چشمان کودکانت را پر کردهاند، بخشکان!
آن را با قصهها، این ربایندگان شیرین جلوههای شوربختی دلداری ده..."
ائوریپید – هراکلس
______
میگویند داستانسرایی را بشر آغاز کرد تا بازتابی از آرزوهایش باشد یا تسکینی بر رنج ها، دمی آسایش باشد در غوغای برآوردن نیازهای زیستی و توقفی بر شتاب زمان. میگویند قصهگویی با شرح قهرمانیها و سرگذشتها ، گاه امید را در دلهای هراسان آدمیزادگان محفوظ میداشته و گاه او را به کوشش بر میانگیخته.
سرچشمه ها و انگیزهها هر چه بوده ، دراندک کتابهاییست که نقش قصهگویی زنان از آغاز روشن باشد.
می گویند که و بسی گفته اند که تاریخ را مردان نوشته اند، افسانهها نیز از زبان نقالان و خنیاگران و بدیهه سرایان و شاعران مذکر روایت شده ، اما پژوهشگری با نام آن پولووفسکی نوشته: بوده اند زنانی نیز که افسانههای حماسی و شرح قهرمانیها را سوار بر اسب، از کویی به کویی نقل می کردهاند، اینان نه دختران خانهنشینِ منع شده از جشن های دیونیزوسی بودهاند و نه پیرزنان خانهنشین که هنگام رشتن و بافتن و دوخت و دوز، قصههای سرگرم کننده میگفتند ، آن حماسهسرایان نقال، زنانی بوده اند که همچنان بعد از گذشت قرون ، چهره هاشان در پس تاریخ گم شده و رد پایی از ایشان باقی نماندهست . آنچه هست چه شرح حال مردان و زنان و کودکان ، از کهن ترین پاپیروسها، تا تاریخ نگاریها و شرح وقایع به هیئت داستان و حکایت و اندرزنامه ها ، از زبان مردان است.
اما به تدریج بعد از گذشت چند هزاره، چهرهی زنان داستانسرا در اواخر قرن نوزده، در رمان ها و داستان ها ، روزنامهها یا پشت دستگاه های التکرونیکی ، پدیدار شد.
زن، جنگ، تاریخ
بخش اول- نخستین نگاه به آن سو
بابارا تاکمن، مورخ آمریکایی، در تاریخ بیخردی چهار دلیل سوء حکومت را که منجر به جنگ میشود چنین برمیشمارد :
استبداد – جاه طلبی بیش از حد- بیکفایتی یا انحطاط و سرانجام بیخردی یا اصرار در کژاندیشی. یا به بیان دیگر پیروی از سیاست های مغایر با منافع مردم و کشور خود.
تاکمن در " عصر بیخردی" به مورد آخر میپردازد و تجلی این نوع از سوء حکومت را در جنگها و وقایع تاریخی از جنگ تروا تا جنگ جهانی دوم بررسی میکند. این مورخ مونث امریکایی بیخردی را مربوط به زمان و مکان و نژاد و طبقه و حکومت خاصی نمیداند و نمونه های این بیتدبیریها را مثلا در "جهش بزرگ به پیش" مائو تسه تونگ با "شعار یک کارگاه ذوب آهن در هر خانه" و انقلاب فرهنگی که به آبروی صدر هیئت رئیسه لطمه زد، و یا کارنامه ی پرولتاریا زمانی که بر اریکه ی قدرت بود و خودکامگی آن، با بیکفایتی رومانف ها برابر بود، میداند
تاکمن اما، به نتایج این بیخردی هم میپردازد. نتایجی که جنگ یکی از آثار آن است، و مرگ و میر و بیماری و نابودی ملتها و فرهنگ ها از پی آن می آید .
تاکمن نخستین نمونه ی بیخردی را جنگ تروا و دسیسه ی اسب چوبین میداند. در اینجاست که افسانه و اسطوره و تاریخ روایتی ساخته اند که هزاران سال است دست مایه ی آثار ادبی و هنری شده و اندیشه ی فرزانگان را به خود مشغول داشته.
جنگ تروا ، این نخستین جنگ بزرگ تاریخ میان یونانیان با ترواییان، به سرکردگی آگاممنون، و ظاهرا به بهانهی بازپس گیری هلن همسر منلاس پادشاه اسپارت آغاز شد. به این ترتیب، نخستین و بزرگترین حماسهسرای ادبیات جهان، همر، چهرهی یک زن را پیشاپیش مرگ قرارداد.
چرا بزرگترین افسانه و اسطوره ای حماسی و تراژیک جهان با نام یک زن آمیخته است؟
این پرسش بابارا تاکمن نیست. بلکه پرسشی است که میتوان بارها پرسید.
بابارا تاکمن در عصر بیخردی تنها به علل راه یافتن اسب چوبین به داخل شهر می پردازد و تعارض رفتار تروایی ها را با اصل خرد بررسی می کند. هر چند طبعا افسانه ی تروا در طول تاریخ و از هشتصد سال پیش از میلاد ، با روایت های گوناگون به دست ما رسیده، اما باز هم نام " هلن" در تمام روایت های بعدی نیز تکرار میشود. با این که مورخ خردگرایی مانند هرودوت، شرح دیگری از نقش هلن میدهد و ائوریپید تراژدینویس یونان باستان نیز هم نوا با او ، در نمایشنامه ی "هلن" مسبب اصلی جنگ را هلن نمیداند، اما چهره ی هلن همچنان در هاله ای از ابهام مانده است.
در روایت ائوریپید، هلنی که پاریس به فرمان آفرودیت دلباخته ی او شد و او را ربود و به تروا برد ، شبح هلن نامیده میشود. به این ترتیب دو چهره از هلن، به دست داستانسرایان ساخته میشود.
هلن در نمایشنامه ی ائوریپید با همین نام، در مصر رخ مینماید. او که در انتظار منلاس است، میداند اگر منلاس نیاید ناچار خواهد بود با تئوکلیمن پادشاه مصر، زناشویی کند. اما با رسیدن منلاس به مصر و افشای راز هلن دیگر ، "هلن" ِ بیوفایی که به فرمان زئوس ساخته و پرداخته شده بود و پس از حنگ به آسمان رفت، هلن واقعی یا چهره ی زنی وفادار و منزه ، با همسرش منلاس به اسپارت بازمیگردد. ( و این روایتی است یکسره مغایر با روایت همر در ایلیاد و ادیسه )
هلن در ایام انتظار با گروه همسرایان که زنان اسپارتی اسیر باشند، دور از چشم پادشاه مصر و خواهر او و پیرزن دربان بر مصائبی که بر تروا رفته و بر بدنامی و سرگردانی خود مویه میکند:
" هلن :
ای زنان یونانی، ای اسیران
شهر سترگ تروا به خاک و خون کشیده شده و آتش از برج و باروهای آن زبانه برکشیده است
ونیز، رسوایی و گناه این خون های بی شماری که ریخته شده
جمله برگردن من است
همسرم منلاس ناپدید شده
در سفری طولانی
برادران من که روزگاری سبب غرور و سربلندی سرزمین خود بوذند
پس از این دیگر اسب خود را چون غرش رعد در باتلاق های پر از نی نمی رانند و با حریفان
در کنار رودخانه کشتی نمیگیرند
مادرم به خیال خیانت من خود را به ریسمان آویخته
و زندگانی دخترم، هرمیون
قرین نامردای است .....
بنگرید که که زندگانی چه آسیاسنگ گرانی بر گردن من آویخته
از آن دم که از مادر زاده شدم، زندگی ام دستخوش مصائب بوده
گمان ندارم که در یونان یا در هیچ سرزمینی چنین واقعه ای دیده شده باشد که زنی فرزند خود را
در صدفی سپید ، به دنیا آورد و پدر کودک که زئوس است بر فرزندش چنین بی مهر باشد
نیمی از بلاهایی که بر سرم آمده از کینه ورزی های هرا ست که بی جهت مرا در انظار عالمیان
به هیئت دیوی پلید جلوه گر ساخته
نیمی براثر داوری پاریس
و در حالی ست که مرتکب خطایی نگشته ام
ای کاش تصویری که اکنون از من در خاطر یونانیان نقش بسته به یکباره شسته میشد
زنان اسپارتی اسیر : مویه کنیم بر حال هلن، مویه کنیم که این چنین گرفتار قهر تقدیر شده است"
" هلن - ائوریپید - ترجمه ی محمد سعیدی- چاپ اول 1338 بنگاه ترجمه و نشر کتاب- چاپ دوم 1394- انتشارات علمی فرهنگی "
...
علت این که بی خردی جمعی مردان و جاه طلبی آنها پشت نام هلن پنهان شده چیست؟
اگر ریشه های داستان اسب چوبین را دنبال کنیم و جنگ تروا را دنبال کنیم باز هم با نام یک ایزد بانو برمیخوریم : آته
آته یا الهه ی غفلت و فریب که با سیب زرینی که پیش پای سه الهه ی دیگر یعنی هرا، افرودیت و آتنه انداخت و پاریس پسر پریام پادشاه تروا را در داوری میان سه تن الهه به انتخاب افرودیت واداشت و به پاداش این انتخاب، ربودن هلن را به او وعده داد، و به این ترتیب کینه و حسادت هرا و آتنه را برانگیخت ، باز هم حیرت زده می شویم که اسطوره سازان که همانا فرهنگ یونانی و سرآغاز تمدن غرب است ، سرچشمه هیاهو را باز درهستی زنانه و فریب او ساخته و پرداخته اند. در این میان نقش آتنه الهه جنگاوری ، که خود ازدرون سر زئوس زاده شد و نه از زهدان هیچ الهه ی دیگری، در تمام روایت های بعدی که از تروا ساخته و پرداخته شد، اهمیت ویژه ای دارد. آتنه پالاس، دوشیزه الهه ای که در عین خرد ورزی، مسبب بزرگترین بیخردی هاست. آیا دختری که ازمغز پدر زاده شده، نماینده ی نیمه ی تاریک روان بشر نیست؟ آیا نیمه ی تاریک روان بشر همواره باید به وجه مونث آن پیوند یابد؟ اما این آغاز را همر آفرید.
ائوریپید، که در میان سه تراژدی نویس پیش از میلاد یونان، یعنی سوفوکل، آیسخولوس و خود، پسینِ آنان و در عین حال غیرمتعارف ترین این سه تراژدی نویس یونان بود، از میان آثار برگزیده ی ائوریپید بیش از نیمی از آنها را به زنان اختصاص دارد : هلن ، مدهآ، زنان تروا، زنان فنیقی ، آندروماک، الکترا و.... و در این میان هلن"" و "زنان تروا" جایگاه خود را داد .
چهره ی زنان، هر چه به دوران پسا اسطوره ای و دوره تاریخی نزدیک می شود، منزه تر و دلخواه تر در چشم مردان ساخته میشود. اما به اقتضای زمان، باز این چهره دگرگون میشود. پس از ائوریپید ،سنکا و آنگاه ویرژیل به تدریج، تروا و شخصیتهای زنان تروا را در روایتهای نمایشی کامل میکنند .
ائورپید و سنکا، با فاصله ی حدودا پنج قرن ( 415قبل از میلاد ائوریپید زنان تروا را نوشت و اجرا کرد و در حدود سالهای پنجاه بعد ازمیلاد سنکا زنان تروای خود را نوشت) چهره های برجسته ی زنان تروا را به تصویر کشیدهاند.
تصویری که ائوریپید از زنان بازماندهی تروایی میدهد و فضای تیره و تار پس از جنگ تروا، هر چند سنکا را تحت تاثیر قرار داده است، اما بسی هولناک تر، تراژیک تر و در عین حال گرانسنگ تر از زنان تروای سنکا است. سنکا در زنان تروا چهره ی هکابه ملکه ی پریام را برجسته تر و ماتم زده تر از زنان دیگر، و چهره ی هلن را همچنان فریبکار آفریده . در این نمایش ، هلن برای خوشامد شبح آخیلوس، می بایست پولیکسنا دختر هکابه و پریام شاه تروا را بفریبد و او را قربانی کند. هر چند این تراژدی هم چهره ی هولناک و بیهوده یجنگ را به تصویر میکشد ، اما ائورپید در نقش دادن به چهره ی تمام زنان تروا ، خاصه چهره ی کاساندرا دختر پادشاه تروا و دختر هکابه ، آن دوشیزه ی پیشگو را با شکوه و قدرتی عظیم تر در کنار دیگر زنان نقش میزند.
چهرهی زنان نامداری که در این تراژدی نقش آفرینی میکنند اینان اند : آتنا ( الهه جنگاوری دختر زئوس- هکآبه ، ملکه ی تروا همسر پریام پادشاه تروا و مادر : پاریس ، هکتور و کاساندرا ) - آندروماخه{ آندروماک }همسر هکتور - کاساندرا دختر هکابه و پریام - هلن همسر منلاس پادشاه یونان
نمایش با صحنه ی تروای ویران و کشتهکشتگان و زنان اسیری که به زودی با کشتی های یونانی برده خواهند شد و نیز با درخواست آتنا از پوزیدئون خدای دریاها آغاز میشود:
"سخن از ترواست که هم اکنون بر خاکش ایستاده ایم "
آتنا از پوزیدئون میخواهد که با طوفان و آشوب دریا، کشتیهای آخائی یان ( یونانیان ) را نابود کند و آنان را به کیفر ویران کردن تروا برساند.
زنی برخاک افتاده بر فراز تلی از کشته شدگان. او هکاّبه ملکه ی تروا است.
زنان تروا ، مصائب تروا و مردمانش را واگویه میکنند :
"هکآبه : بگذاریدم تا بخوابم در ژرفای خاک
اندروماک : وه چه آرزویی که پایانش نیست.
هکآبه : وه چه عذابی که پایانش نیست.
اندروماک : شهری سراسر سوخته، شهری به یغما رفته
هکآبه : کوهی از اندوه دارم بر سر اندوهی چون کوه .
اندروماک : خشم خدایان است این
بر پسر تو، پاریس، که دیری پیش از این از دام مرگ بدر جست
و دل بر زنی هوسباره بست.
آری همو بود که حصار آسمانسای تروا را فروریخت
و موجه موجه خون بر معبد آتنا برانگیخت
و لاشه بر لاشه انباشت تا کرکسان را سوری برپا کند.
حالیا انجام کار است این
و برگردن ما وافتاده این یوغ سنگین.
هکآبه : دریغا میهن محبوب، دریغا میهن غمگین"
نماشنامه زنان تروا- ائوریپید - ترجمه ی عبدالله کوثری - نشر نی 95
روایت های تروا در طول هزاران سال چنان تغییر میکند و در هر دوره چنان به رنگ زمانه ی خود در می آید که سرانجام ژان ژیرودو در قرن بیست درنمایشنامه اش با نام جنگ تروا اتفاق نیفتاد ، به کلی وجود چنین حادثه ای را رد میکند.
با اینحال، وجود عنصر مونث چه در وجه جفاکار و خیانتپیشه و چه در هیئت قربانی و اسیر در داستانهای جنگاورانه و حماسی مذکر ادامه مییابد ، تا این که، در اواسط قرن بیست و ابتدای قرن بیست و یکم زنان خود گزارشگر ، روایتگر ، و افسانه سرایان جنگها میشوند .....
در پست بعد به دو اثر از دو چهرهی نامدار قصه گوی مونث دوران پرداخته میشود
___________
برچسب: زن جنگجو,زن جنگ,زن جنگ احد,زنان جنگجو,جنگ زن و مرد,زنان جنگل امازون,زنان جنگجوی کوبانی,زنان جنگ,زنان جنگجوی ایرانی,جنگجویان زن کوبانی,
نویسنده: هلیا رستمی