تاریخ
الزا مورانته

گاهی از دست دادن بعضی از کتاب ها خیلی افسوس دارد. نه
آنقدر البته که از دست دادن بسیار چیزها. اما گاهی به اندازه ی بسیار چیزها باعث افسوس میشود. یکی از این کتاب ها رمان درخشان الزا مورانته " تاریخ " است. کتاب دیگری از این نویسنده ی ایتالیایی، همسر آلبرتو موراویا و یار غار پازولینی، گویا به فارسی ترجمه نشده است. اما خواندن همین یک هم، هر لحظه اش حیرت انگیزاست و افسون کننده .
طنز سیاه و خلاقیت شگفت انگیز الزا مورانته در ساختن قصه ی جوزپه، پسرکی گول و گُنگ و عجیب که در بجبوحه ی جنگ جهانی دوم از سربازی آلمانی و اهل شهرک داخائو و آموزگاری یهود تبارو ایتالیایی، در رم به دنیا می آید ، از" تاریخ " یک رمان شکوهمند ضد جنگ ساخته. مورانته به سبک مورخان با شیوه ای مضحکه آمیز هم روزشماری از رویدادهای جنگ را گزارش میدهد و هم قصه ای بس شگفت انگیز از مادری بیگانه با زمانه و فرزند عجیب و غریبش. مقدمه ی خواندنی چزاره گربولی، راهنمایی برای درک چگونگی شیوه ی مورانته در ساخت و پرداخت این رمان هزارتو است و تحسینی است از این فرزند خلف بوکاچیو .
"
نینو که دلش برای درآوردن ادای رزمندگان هنگام بازجویی لک زده بود با تحکم گفت :
- حرف بزن . چرا حرف نمی زنی ؟ و چشم هایش را به کارلو دوخت
کارلو گفت :- ما از هیچ کس نمیترسیم. حتی از خدا. اگر میخواهی به تو مظنون نشویم حرف بزن.
- چه میخواهید بدانید ؟
- اسمت ؟
زنان یک صدا گفتند : کارلو ! کارلو !
نینو پرسید : - از ما هستی ؟
کارلو که داشت سرخ میشد گفت : بله
:- کمونیست هستی ؟
- آنارشیست ام !
و در اینجا بود که جوزپه، آن کودک آرام ، به قصد میانجیگیری وارد گفتگو شد گفت : خب، اگر بخواهیم خیلی مته به خشخاش بگذاریم، بله ، استاد ما، کارل مارکس زیاد میانه ی خوبی با آنارشیست ها نداشت. پرچم سرخ، سرخه، و پرچم سیاه، سیاهه....در این بخثی نیست. اما، در ، بعضی لحظه های تاریخی، خب ...تمام نیروهای جپ در نبارزه با دشمن دوشادوش میجنگند.
نینو لحظه ای دم فرو بست و درباره ی این شک فلسفی اندیشید. آنگاه رو به جوزپه لبخندی به لب آورد
:- پس من از آنارشی خوشم می آد ! "
تاریخ - الزا مورانته - ترجمه منوچهر افسری - نیلوفر - ص 284
برچسب:
نویسنده: هلیا رستمی